هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
322
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
كنيزكى فضه نام گفتم : چرا به اين مرد مسن رحم نمىكنى و جو را برايش الك نمىكنى مگر نمىبينى با چه مشقتى دارد اين كار را مىكند . در پاسخم گفت : حالا ديگر او كارى را مىكند و ما گناهكار مىشويم او خود با ما قرار گذاشته كه هرگز غذايى را برايش الك نكنيم . سويد گفت : در اين حال امير المؤمنين رو به من كرد و گفت بگو اى ابن غفلة به او چه مىگفتى ؟ جريان را به او گفتم ؛ فرمود : هان اى سويد ، پيامبر خدا ( ص ) هرگز و تا روز مرگ سه روز پياپى از نان سير نشد و هيچ غذايى برايش الك ( بيخته ) نشد ؛ من يك بار در مدينه شديدا گرسنه شدم و براى يافتن كار ، خارج شدم زنى را ديدم كه گلى گرد آورده بود و مىخواست آن را عمل آورد با او طى كردم به ازاى هر دلو ، يك خرما از او بگيرم . شانزده دلو برايش به عمل آوردم و ديگر دستانم تاول زده بود . خرما را گرفتم و آن را پيش پيامبر بردم او نيز از آنها ميل كرد . در روايت ديگرى كه سندش به سويد بن غفلة مىرسد و « احمد » در فضائلش و جاهاى ديگر به نقل از سويد بن غفلة روايت كرده كه او گفته است : روزى خدمت على ( ع ) رسيدم در خانهاش جز حصيرى كهنه پهن نبود كه خودش روى آن نشسته بود گفتم : اى امير المؤمنين تو حاكم مسلمانانى و زمام آنها به دست تست و بيت المال را نيز در دست دارى و از هر سوى افراد به نزدت مىآيند چرا نبايد جز اين حصير ، در خانهات فرشى باشد . او گريه كرد و گفت : اى سويد : در خانهاى كه محل گذر است ، اثاث لازم ندارد حال آنكه در برابرمان خانهاى است كه بايد هميشه در آن بمانيم ( قيامت ) . ما به اين خانه آمدهايم و خيلى زود بايد آن را ترك گوييم ، سوگند به خدا كه اين سخنش مرا نيز به گريه واداشت . راويان نقل مىكنند كه روزى ضرار بن حمزه ، بر معاويه وارد شد ، معاويه به او گفت على را برايم توصيف كن جوابش داد : مرا از اين كار معاف دار ، به او گفت معافت نمىكنم . ضرار به او گفت : حال كه ناگزير بايد سخنى گويم بدان كه او سوگند به خدا كه خيلى بلند نظر و قدرتمند بود آنچه مىگفت عمل مىكرد و به عدل و داد حكم مىراند دانش از سراپايش مىتراود و حكمت بر زبانش جارى است از دنيا و كامهايش وحشت دارد و با شب و تاريكىاش ، مؤانست . او ، سوگند به خدا كه بسيار اشك مىريزد و فراوان مىانديشد و بر خودش بسيار سخت مىگيرد و از پوشاك آن را خوش دارد كه از همه خشنتر باشد و از خوراك آن را كه بىمزهتر باشد . او در ميان ما همچون يكى از ماست و اگر از وى مىپرسيديم